تبليغاتX
وقتی همه خوابیم
اول/ صورتش را رنگ کرده بود. قرمزِ اناری. دست رفقایش را گرفته بود آورده بود «آزادی». به‌شان گفته بود این بار فرق دارد؛ این بار بچه‌ها به خاطر «روکم کنی» عرب‌ها هم که شده سنگ تمام می‌گذارند. به رفقایشان گفته بود این بار جادوگر یک تنه چراغ الهلال را خاموش می‌کند. اما نشد. رفقای پسرک پوزخند تلخی تحویلش دادند و حتا حوصله‌شان اجازه نداد که بمانند تا داور خونسرد بازی سوتش را بزند. اشک ریزان رفتند. پرسپولیس در آزادی به الهلال باخت.
دوم/ مصطفی دنیزلی باخت. نه به عرب‌ها که به شب نشینی جوان‌هایی که بساط قلیان کشیدن‌هایشان هر شب به راه است. دنیزلی باخت چون فراموش کرده بود که چرا دفعه قبل رفته بود. یادش رفته بود که چه کردند تا مجبور شود برود. او باخت چون ائتلاف اخراجی های فصل بعد، اینطور خواستند. دوباره‌‌ همان قانون همیشگی «بازیکن سالاری» بازتولید شد. سفره‌ی دلارهای نفتی که پهن باشد، تعامل میان بازیکن و خبرنگار (بخوانید حساب و کتاب) که برقرار باشد، سردار و دکتر و حاجی‌های تشنه شهرت/خدمت هم که باشند؛ می‌شود همینی که هست. مصطفی باخت تا برود تکلیفش را با خودش روشن کند. مصطفی باید بداند که «ائتلاف»! به این سادگی‌ها کوتاه نمی‌آید.
سوم/ فقط حکایت فوتبال نیست. حکایت زندگی ماست. فسادی که پای دندان تک تکمان ریشه زده و قلبمان را نشانه رفته است. فوتبال نماد این جامعه است. آینه‌ی روشن روزگار ماست. روزگار شهرت یافتن کوتوله‌هایی که رفیق رسانه‌ای دارند، کوتوله‌هایی که اگر لازم باشد به قول مادر بزرگ «محرم و صفر را یک سره سفره می‌اندازند» تا بمانند. حکایت دنیزلی نیست، حرف از دنیزلی هاست. آنهایی که دیر یا زود یا باید میدان را خالی کنند و یا به مناسبات جدید آدم‌های اطرافشان تن دهند.
چهارم/ چهره مصطفی دنیزلی مرا به یاد چهره‌ی مرحوم ایویچ انداخت. بعد از آن بازی تاریخی ایران و آس رم. یادتان هست چگونه پیش از جام جهانی به لطف بازی کاریکاتور گونه‌ی «ملی پوشان غرور آفرین» گل باران شدیم تا ایویچ دسترنجش را در جام جهانی به نظاره ننشیند؟

نوشته شده توسط امین شول سیرجانی در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 |

دلتنگ آبهای آزادند

ماهی ها


برچسب‌ها: دل نوشته ها
نوشته شده توسط امین شول سیرجانی در جمعه بیست و یکم بهمن 1390 |

هزار و صد آفرین مُهر کلاس اول مان بود

بزرگ که شدیم

همه ی مُهرها شکسته بودند

جای شان را صورتک هایی گرفته بود

که به روزگارت پوزخند می زدند



برچسب‌ها: دل نوشته ها
نوشته شده توسط امین شول سیرجانی در پنجشنبه یکم دی 1390 |

مي‌دونين همون طور كه همه آدم ها يه كودك درون دارن به نظرم همه شون يه هيولاي درون هم دارن. هيولايي كه بعضي وقت ها بدجوري چهره خودش رو نشون ميده. آخرين بار كه اين هيولا رو ديدم همين يكي دو روز پيش بود. يك نفر در نزديكي ام هست كه دستي بر نوشتن داره، خوب حرف مي زنه و به رك گويي و حق طلبي - يا يه همچين چيزي - مشهوره. درباره حقوق بشر، انتقاد پذيري و سعه صدر هم كلي مقاله و اظهار نظر داره. اما با تمام اين حرف ها هيولاي درونش جوري خودش رو نشون داد كه تمام اون ادعاها و سخنراني‌ها رنگ باخت. حسابي سنگ تموم گذاشت و ۱۰ دقيقه تمام با بلندترين صداي ممكن توي خونه  فرياد كشيده بود سر كوچيك و بزرگ. خودش اعتراف كرد و البته بخشي از فريادها رو هم شاهد بودم. دليل فرياد كشيدن اينقدر مضحك و پيش پا افتاده هست كه حتي نمي‌شه نوشت. اين رو نوشتم كه بگم كلا آدم ها پيچيده ان و هر چي بيشتر  حرف ميزنن و نصيحت مي‌كنن بايد بيشتر به صحت ادعاشون شك كرد.

نوشته شده توسط امین شول سیرجانی در جمعه سیزدهم آبان 1390 |

توده‌ها مركز احساسات و هيجانات هستند و هيچ چيز براي سياست خطرناكتر از هيجان‌زدگي نيست. توده‌ها به هر كس كه به آن‌ها هويت بدهد عشق مي‌ورزند. به همين دليل رهبراني كه به مردم مي‌گويند من خدمت‌گزار شما هستم در دل مردم جاي مي‌گيرند و در برابر اين كلمه هق هق مي‌زنند زير گريه و ما بارها شاهد چنين صحنه‌هايي بوده‌ايم. اما از آنجا كه توده‌ها فقط به يك چوپان نياز دارند، قدرت شتابان به سوي تماميت‌خواهي حركت مي‌كند. 

احمد نقيب‌زاده/ ماه‌نامه‌ي «مهرنامه» شماره 12 صفحه 98

نوشته شده توسط امین شول سیرجانی در سه شنبه چهاردهم تیر 1390 |
اين روزها خبرهاي بد احاطه‌مان كرده‌اند و نمي‌گذارند آب خوشي از گلوي‌مان پايين برود. حالا ديگر يك ماه مي‌شود كه خبر تجاوز دسته جمعي 12 مرد به شش زن در خميني شهر نقل رسانه‌ها شده است. متجاوزان با حمله به يك جشن خصوصي در يك باغ، هفت مرد  را ‌ در اتاقي محبوس كرده بودند و زن‌ها را به جايي ديگر منتقل كردند و...  از فرداي انتشار اين خبر اظهار نظرهاي عجيب و غريب برخي مسوولان آغاز شد، يكي گفت: «اگر زن‌ها حجاب‌شان كامل بود ممكن بود اين اتفاق نيفتد.» ديگري گفت: «اين‌هايي كه به‌شان تجاوز شده آن‌قدر هم عليه‌السلام نبوده‌اند.» و آن يكي گفت «ماجرا مشكوك است و احتمالا براي شهر مذهبي خميني شهر توطئه‌اي چيده‌اند‌.» پس از گذشته چهار هفته و در شرايطي كه هنوز چهار متهم پرونده دستگير نشده‌اند؛ خبر ديگري تن شهروندان دردمند را لرزاند. امام جمعه كاشمر در سخنراني‌اش از تجاوز دسته جمعي به يك زن در روستاي قوژد اين شهرستان خبر داد و از برخورد ضعيف نيروي انتظامي با عاملان اين اتفاق، انتقاد كرد. بعد از سخنان امام جمعه بود كه زن مورد تجاوز قرار گرفته هم لب به سخن گشود و به يك سايت خبري توضيح داد كه چطور ابتدا از سوي شش مرد مورد تجاوز قرار گرفته و آن شش مرد چطور ساير دوستان‌شان را خبر كرده‌اند تا عدد تجاوز‌كنندگان به 10 نفر برسد. نشريات داشتند خبر دوم را پيگيري مي‌كردند كه خبر سومي هم منتشر شد، و سايت‌ها نوشتند چند جوان در يك استراحتگاه بين جاده‌اي اتوبان قم – كرمان به يك زن تجاوز كرده‌اند. 
روايتي وجود دارد از قول علي (ع) كه اگر در حكومت اسلامي كسي از ربودن خلخال از پاي يك زن يهود از غصه بميرد، نبايد او را مورد سرزنش قرار داد. اين روايت را كه مي‌گذاريم كنار اتفاقات اين روزها مي‌بينيم يك جاي كار مي‌لنگد. مي‌بينيم برخي دارند بهانه مي‌آورند براي شانه خالي كردن از زير بار مسووليت‌شان. برخي مسوولان و برخي «شبه‌كارشناسان» كه در اين مواقع سر كله‌شان پيدا مي‌شود، آمده‌اند و شروع كرده‌اند به ماست‌مالي كردن قضايا. اگر آن‌گونه كه برخي مسوولان گفته‌اند در تجاوز خميني شهر «حجاب نامناسب» زن ها موجب تحريك تجاوزكنندگان شده، بايد پرسيد چه عاملي موجب تحريك 10 مرد شده تا به يك زن روستايي تجاوز كنند؟ واقعيت تلخ اين است كه به سقوط اخلاقي رسيده‌ايم. اين را بايد همان روزي كه دو بيمار را كنار اتوباني در تهران رها شدند‌؛ مي پذيرفتيم كه اخلاق اجتماعي در اين جامعه دارد سقوط مي‌كند و بايد چاره اي انديشيد. هر آن كس كه در اين جامعه مسووليتي دارد بايد دست به كار شود. مسوولان انتظامي و قضايي بايد ببينند در موارد مشابه چگونه رفتار كرده‌اند كه عمل‌شان بازدارنده نبوده. جامعه شناسان بايد از اتاق هايشان بيايند بيرون و ببينند كه اين جامعه را چه مي‌شود؟! مسووولان رده بالا بايد چاره اي بينديشند و قوانيني تصويب كنند كه قربانيان اتفاق‌هايي اين چنيني بتوانند سلامت جسمي و روحي شان را بازيابند. الان زنان مورد تجاوز قرار گرفته كجايند؟ آيا مددكاري به سراغ شان رفته؟ آيا كسي از آن‌ها دلجويي كرده؟ و د‌ه‌ها پرسش ديگر وجود دارد كه پاسخ‌شان روشن نيست؛ چون عادت نكرده‌ايم كه شفاف باشيم. كاش اين اتفاقات دردناك براي‌مان تلنگري باشد. كاش اگر از غصه نمي‌ميريم حداقل به وظايف‌مان عمل كنيم.


اين يادداشت پيش‌تر در شماره 189 هفته‌نامه «پاسارگاد» منتشر شده است

نوشته شده توسط امین شول سیرجانی در دوشنبه ششم تیر 1390 |
براي ه.س

به سلولت بر نگشتي/ و دل زندان‌بان برايت تنگ نشد/  هاله‌ها زيادند


برچسب‌ها: دل نوشته ها
نوشته شده توسط امین شول سیرجانی در پنجشنبه دوازدهم خرداد 1390 |